دریافت کد نقطه چین شدن دور عکس

❄Imaginary world❄
دیگران را ببخش، نه برای این که آنها لایق بخششند، بلکه تو لایق آرامشی !

**به نام یزدان پاک**

دوشنبه 2 مرداد 1396 17:05

نویسنده : ♫rose♫
درود بر مهربانوان
به وب من خوش اومدید
اینجا قوانین بسیار کمی داره و بسیار آسون هست
۱.فحش و دعوا ممنوع
۲.بی احترامی به من و نویسنده ممنوع
۳.ورود پسران بی ادب ترجیحاً ممنوع
قوانین پایان یافت
لیست نویسندگان عزیز:
yekta
negin
sarah
melody
miomy
zahra
mahzad
rose
michel dash
aylin
armita
delsa
angle of darkness
aida
miss cry baby
raridash
داخل نظرات همین پست میتونید باهم و با من صحبت کنید
بدرود مهربانوان



دیدگاهها : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: دوشنبه 2 مرداد 1396 17:16

کتاب نامه ی یک بازی

چهارشنبه 29 شهریور 1396 20:29

نویسنده : aryan برزگر پور
سه خواهر برادر بودند نیکلاس روز جین و پدر مادرشان 
نیکلاس بزرگه بود روز وسطی و جین آخریه 
جین از نیکلس بدش میومد یک روز نیکلس رفت در خیابان بازی کند
و اشتباه باتوپ می زند در شیشه ی یک خانه 
و می رود خانه به مادرش نیگوید 
مادرش به آن میگوید به پدرت میگویم 
و جین و روز فهمیدن شب که پدرش می آید مادرش میگوید 
و جین چون از نیکلاس بدش می آید از وقتش سو استفاده میکند
و یک دوروق خیلی بد می گوید و پدرش آن را بخاتر این کار و دروق جین آن را کلی بیرون 
کرد از خانه و نیکلاس یازده سالش میشود پشت در خانه می ماند اول فکر می کند یک بازی
است و یک روز پدرش را میبیند و به آن میگو ید پدر مگه بازی تمام نشد که من بیایم در خانه
پدرش به آن گفت پسر این قدر خنگ نباش تو دیگه خانه نمی یایی و سر نیکلاس را میزند در 
دیوار و سرش پر خون میشود و پانزده سالش می شود که یک جزو گروه قاتلان میشود و جریانش را به آن رعیس آنها میگوید
و رعیس آنها میگوید انتقامت را بگیر 
و جین یک روز با افراد قاتلان می رود در خانه در خواب پدر مادره شان را می کشد 
و یک ماه بعدروزرا میگیرد تا آن را شکنجه کند ولی روز با بی رون کردن نیکلتس مخالف بود و نیکو لاس فکر کرد این جین و آن را شکنجه داد و زیر چونش را برید و وقتی فهمید آن روز آن را برد در منگاه 
و چند ماه بعد جین را گرفت و شکنجه داد و کشت و چند ساله بعد چون نیکلس سروت زیادی داشت یکی از افرادش آن را جلوی چشم روز کشت و هنوز نمرده بود به روز میگوید بچه هام را به تو میسبرم بعد به روز میگه من زنم مرده و آدرس خانش را میگوید و میمیرد 
بعد روز فرداش میرود خانه ی آنها  و به بچه هایش می گوید پدرتون رفته مسافرت 
و چند روز بعد همون آدمی که نیکلاس را کشته روز را هم می کشد و بچه ها رم میکشد و میرود 








این یک بازی بود که من و پانی کردیم پانی روز من  نیکلاس و دختر دایی من و پانی هلنا جین بود مرسی کتاب نامه ی بازی مارا خاندید













دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 1 مهر 1396 20:55

دوستی

سه شنبه 14 شهریور 1396 21:39

نویسنده : aryan برزگر پور
سلام کی بامن دوست میشه چرا هیشگی به من اهمیت نمیزارید 


دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 14 شهریور 1396 21:40

داستان

سه شنبه 14 شهریور 1396 20:59

نویسنده : aryan برزگر پور
یکی بود یکی نبود دو دختر بودند این دو باهم زندگی می کردند  این دو خانه اشان درجنگلی پراز میوه و آب چشمه اسم این دو ماریا و لوییزا بود•
یک روز لوییزا رفت در جنگل تا میوه جمع کند و آنجا یک خرس لوییزارا تقیب میکند یکی از میوه ها فاسد شده بوده که لوییزا اشتباهی آن را ور می دارد •
که ماریا حواسش نبوده آن را میخورد و مسموم میشود •
و یک روز لوییزا میرود که میوه جمع کند آن خرس وارد خانه میشود و لوییزا سبدش را جاگزاشته بود و میرود وردارد خانه میشود می بیند آن خرس وارد خان شوده است وسریع ماریا را از خانه کشان کشان میاورد بیرون و میروند دمه یک رودخانه وابالا سرشان یک درخت سیب کهن سالی بود بعد از چند روز ماریا خوب میشود و به خانه باز میگردند  و قصه تمام شد 



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 14 شهریور 1396 21:21

داستان

سه شنبه 14 شهریور 1396 20:57

نویسنده : aryan برزگر پور



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

محض اطلاع آریان=|

سه شنبه 31 مرداد 1396 22:15

نویسنده : ♫rose♫
آریان جان...گلم....عزیزم....
شما نباید نظرات منو جواب بدی=|
نظراتی که مال پست های خودت هست رو پاسخ بده بی زحمت^-^



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 31 مرداد 1396 22:15

سلام ببخشید بچه ها.من گوشیم خراب شده من باگو شی مامانم می نوی سم

سه شنبه 31 مرداد 1396 20:22

نویسنده : aryan برزگر پور



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

لوییزا سلا م به یکی بگو منو فعالسازی لایکستان کنه و صندوق پیام من اریانم

یکشنبه 29 مرداد 1396 19:36

نویسنده : aryan برزگر پور



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 31 مرداد 1396 20:40

نویسنده جدید

یکشنبه 29 مرداد 1396 19:20

نویسنده : aryan برزگر پور
سلام بچه ها
من آریان هستم
پسر خاله پانی
خوشبختم
من دو شخصیت خیالی دارم به اسم های لوییزا و ماریا
سعی میکنم پست های خوبی بذارم 
بدرود




دیدگاهها : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 مرداد 1396 19:25

صندلی داغ با میساکا

سه شنبه 3 مرداد 1396 21:34

نویسنده : LiLisa ('3')~
سلام
بعله درست متوجه شدید
اینم یه صندلی داغ با میساکا
میسا:سوال کنید!همه ی سوالاتو با راستگویی کامل جواب میدم



دیدگاهها : بپرس
آخرین ویرایش: سه شنبه 3 مرداد 1396 21:39

نخوام دیس(خداحافظ)گرجستان....درود ایران=)

دوشنبه 26 تیر 1396 11:58

نویسنده : ♫rose♫
عنوانو دیدید...
امشب ساعت 10 از داغونی گرجستان خلاص میشم و برمیگردم ایراااااان^--------^



دیدگاهها : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: - -

چالش@_@

سه شنبه 20 تیر 1396 12:31

نویسنده : ❤rose-clair❤
    Fox HD Wallpapers, Desktop Backgrounds
    • اگه 8 میلیون پوند بهت بدن، حاضری بکشیش؟@__@
      من که به هیییج وجه@_@



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 23 تیر 1396 12:33

خسته شدممم

یکشنبه 18 تیر 1396 00:32

نویسنده : scott kara .
دیگه خسته شدممم
چرا اینقد نباید فحشو بدوبیرا میگید 
اقا من غلط کردم که کپی کردم 
هر روز تو هیچی نیستی به جز کپی کارو از این حرفا....
هیشکی منو درک نمیکنه 
ترنم دش که اینقد ازم تنفر داره که هر چی میگم منو ببخش هی شکلک قهر میزاره
  
دیگه از نت نمیره اما حلالتون نمیکنم



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 18 تیر 1396 00:37

Emilia jones

شنبه 17 تیر 1396 14:48

نویسنده : ❤rose-clair❤
امروز با خواهر کاتلین جونز، امیلیا اومدم=)
کیوتی مارکش همون کلید سل هستش که توی عکس میبینید^-^
خب...اینم بیوگرافی:
اسم:امیلیا
فامیل:جونز
خواهر:کاتلین
اسم مادر:کاملیا
اسم پدر:ویلیام(ببخشید سارا جون اسم دیگه ای مد نظرم نداشتم:_|)
اسم شهر:میوزیک سنتر music center
سازی که میزنه:ویولن، پیانو، فلوت(کلا انواع سازهای بادی بمز:ترومت، ساکسیفون، ترومبون و...)
قدرت:کنترل مروارید ها، ساختن یه آهنگ محشر در عرض 10 دقیقه
علایق:ور رفتن با مروارید ها=|، موسیقی نواختن، موسیقی گوش دادن، وقت گذروندن با کاتلین
تنفرات:آسیب رسیدن به ساز هاش، کسی کاتلین رو اذیت کنه
بزرگترین ترس:یکی بهش بگه تا آخر عمر نمیتونه موسیقی بزنه
سن:20
به کسی که شباهت داره:کلا این منم=|من=امیلیا:|یه جورایی نیمه بزرگ منه:|
اخلاق:شوخ، شاد و با نشاط، وقتی ناراحته هیچوقت بروز نمیده، مهربون، کمی خجالتی(منو بشناسید اینم شناختید)
حیوان خونگی:یه سگ به اسم بتی(یکی دو سال دیگه یه سگ میخرم و اسمشو میذارم بتی=))
بهترین دوست:خب...ساز هاش-.-
****
اینم از بیوگرافی امیلیا=)
نظر بدید لطفا=)
بدرود=)




دیدگاهها : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: شنبه 17 تیر 1396 14:59

تقدیم به پانی جونمممممم ^-^

جمعه 9 تیر 1396 21:52

نویسنده : ♦ Mιѕѕ Cяу вαву ♦ ♦ only real misaki mei in world ♦

 شلـ ـآم عکس های متحرک اپلی رو اوردم ^-^

تقدیم به دوست گوگولی من پانی جونننننن ^-^

عکس ها تو ادامــه ...



ادامه مطلب

دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 9 تیر 1396 22:06



تعدادکلصفحات : 43 1 2 3 4 5 6 7 ...