دریافت کد نقطه چین شدن دور عکس

❄Imaginary world❄
دیگران را ببخش، نه برای این که آنها لایق بخششند، بلکه تو لایق آرامشی !

**به نام یزدان پاک**

دوشنبه 2 مرداد 1396 18:05

نویسنده : ♫rose♫
درود بر مهربانوان
به وب من خوش اومدید
اینجا قوانین بسیار کمی داره و بسیار آسون هست
۱.فحش و دعوا ممنوع
۲.بی احترامی به من و نویسنده ممنوع
۳.ورود پسران بی ادب ترجیحاً ممنوع
قوانین پایان یافت
لیست نویسندگان عزیز:
yekta
negin
sarah
melody
miomy
zahra
mahzad
rose
michel dash
aylin
armita
delsa
angle of darkness
aida
miss cry baby
raridash
داخل نظرات همین پست میتونید باهم و با من صحبت کنید
بدرود مهربانوان



دیدگاهها : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: دوشنبه 2 مرداد 1396 18:16

اتفاق بسیارناگوار یا بهتر بگم داستان زندگی کاترینا!

دوشنبه 28 فروردین 1396 17:49

نویسنده : イェクタ ('3')~
*کاترینا*
اسم من بلک تیارا داگر هستش...اسم اصلیم کاترینا هست...من دو سالمه...اونروز با مادر بیرون رفتیم تا برای کلر کادوی تولد بخریم.
کاترین سرما خورده بود و نتونست بیاد.
داشتیم با مامان میرفتیم که جمعیت زیادی ادم بهمون حمله کردن.
من دستم ول شد.جمعیت من رو  با خودش برد.
دست و پا میزدم اما جمعیت خروشان از چیزی فرار میکرد.
مادر توی جمعیت غیب شد چند دقیقه بعد داد زد:کاترینا
و بعد از ترس چیزی توی یه کوچه دوید.
ماجرا چی بود؟!
آخخخخخ!
درد شدیدی توی سرم احساس کردم.
روی زمین ولو شدم  و سرمو گرفتم.
*بعد از بهوش اومدن*
من کی هستم؟!
اینجا کجاست؟!
یه جمعیت ادم پشت سر من بودن .
همه یا نیزه دستشون بود یا اتیش.
بعضیا زخمی یا مرده روی آسفالت بودن.
سرمو گرفتم.
پاشدم و چشممو مالیدم.
یه نوع پرنده ی بسیار بزرگ جلوی من بود.
خمیازه کشیدم و رفتم سمتش!
-اون دختر دیوونس!
-یه دختر یه ساله چطور میتونه شکستش بده؟!
برعکس ذهنتیاتم خیلی بی لکنت صحبت کردم:
تو چی هستی؟!
احساسش میکردم.
چشمام قرمز شده بود.
دوده ی کمرنگی(جوری که مردم میدیدن)دور من بود.
احساس کردم گوش یا دم یا همچین چیزایی دارم.
چند لحظه همه جا بی حرکت شد.
چشمامو بستم.
پشت پرنده دراومدم و زمین به حالت اصلیش برگشت.
-تله پورت کرد!!!
خواستم بهش بگم بیاد پیشم اما ناخواسته خودش اومد.
دستمو روی سرکش گذاشتم.
خیلی کوچولو شد.
بیهوش روی زمین بود.
توی دستم گرفتمش.
چنددقیقه بعد همه دور من جمع شدن
-تو چی هستی؟!
-هم تله پورت کردهم تله پاتی!
-برید کنار!
-بزارید بره پیش خانوادش!
سرمو پایین گرفتم:
من خانواده ندارم.
نمیدونستم خانواده چیه.
بیخود اون حرفو زدم.
اون خانم و اقا من رو پیش خودشون بردن.
*۱۴ سال بعد*
پدر از خونه برگشت.
از پله های طبقه سوم بدوبدو یی اومدم پایین.
بقلش کردم.
پدر و مادر من ادمای پولداری هستن.
هرچی بخوام برام فراهم میکنن.
پدرم گفت امروز تولدمه.
منو به پارکینگ برد!

واایییییییییی یه ماشین !
پرادو( =||||)
خیلی خوشحال شدم.

*سه ساعت بعد*
چیکو(پرندش)رو برداشتم.
ازش خواستم پشتیبانیم کنه.
سوار ماشین شدم و اروم رفتم.
تو جاده ی خلوت بودم که شخصی با شنل پرید تو ماشین!
-ببخشید...
-شما؟!@_@
-لطفا برید میگم!
تو راه بهش خیره شدم.
چشمای قرمز براقی داشت.
موهای لخد مشکی و پوست بسیار روشن کرم.
نفس نفس میزد‌
لبخندی زد:من ....
بهم چند لحظه خیره شدیم!
-وایییی کی فکر میکرد یه روز یهویی من همزادمو ببینم!
لبخند کمرنگی زدم:اسمتون؟
-من کاترین هستم ملقب به دارک تیارا!
سرم درد گرفت یه خاطراتی تو ذهنم اومد.
انگار اونو یه جایی دیدم.
-چندسالته؟
گفتم:۱۶!
-منم همینطور!امروز تولدمه.
ماشینو با ترس وایسوندم:منم!
لبخند کاترین خشک شد!
چطور ممکنه!
موبایلش زنگ زد!
روی موبایلش عکس یه خانم‌بود .
خاطرات ذهنم تکرار میشد!
اینا کی بودن؟
ناخداگاه گفتم:
کاترین داگر؟!
با تعجب نگاهم کرد:تو کی هستی!منو از کجا میشناسی!
نکنه تو...کاترینا هستی!
گوشیش دیوانه وار زنگ زد .
عکس شخص دیگه ای اومد سرم به شدت درد گرفت!
*****
سه ماهه که من به خونه اومدم .
زیاد استقبال نکردن اما ناراحت نیستم....میتونم تا چند وقت
تحملش کنم!
***
*زمان حال*
نمیتونم تحمل کنم.
کسی از دیدن من خوشحال نیست.
همه یکیدیگرو دوست دارن انگار من عضو دکوری خانوادم!
نمیتونم اینجا زندگی کنم.
وسایلم رو جمع کردم.
به مقدار کافی پول توبه کیفم گذاشتم.
قبلش...پیش پدر و مادر(ناخوانده)رفتم.
وارد خونه شدم.
دنیل،برادر کوچک ترم که چند سال ازم کوچیک تره رو دیدم که داشت با
دیوید،کوچک ترین پسر خانواده بازی میکرد.
دیوید با پرشی بلند بقل من اومد:کجا میری؟
-یه سفر کوچیک!
-کاتلینا!!
به سمت کوچک ترین عضو خانواده رفتم:کاملیا!
-دلم بلات تنج شده بود^^
گفتم:منم همینطور!
مادرم روبینا با چشمای قرمز ماتش بهم سلام کرد:کاترینا!(=|)
سریع بقلش رفتم:مادر!من...راجع به چیزی باید صحبت کنم...من باید برم
مادر درکم میکرد پس بدون معطلی اجازه داد برم
روبینا:به پدرت الیوت میگم.خداحافظ
******
به سمت غروب افتاب میزفتم.برام لذت بخش بود.
نمیدونستم کجا میرم.
اونقدر دویدم تا به تاریکی عمیقی رسیدم.
هیچ چیز جز تاریکی ندیدم







دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 28 فروردین 1396 19:47

مشکل نظر دادن

شنبه 26 فروردین 1396 23:56

نویسنده : ★light star★
سلام....
خب باید بگم من تا همین چند دیقه پیش این مشکلو نداشتم ولی الان منم نمیتونم نظر بدم....مشکل اصلی از گوگل کروم هستش....
یعنی ما باید صبر کنیم تا یه به روزرسانی جدید از کروم وارد بشه و اونو به یک برنامه نسخه پشتیبانی شده آپدیت کنیم
البته این فقط یه نظریه از تو مخ خودمه...چون با این چیزا زیاد سرو کار دارم
و اینکه الان فقط زمان این مشکلو درست میکنه کاری از دستمون بر نمیاد...
مرورگر های دیگه هم سرعت خوبی ندارن:/
البته نظریه دوم من هم روی میهن بلاگه چون توی سایتای دیگه(بلاگفا,پرشین بلاگ و...)نظرات به درستی ارسال میشه...
شاید ایراد از میهن بلاگ هستش که فعلا باید بصبریم:/



دیدگاهها : میدونم نمیتونی نظر بدی...پ بیخی:)
آخرین ویرایش: یکشنبه 27 فروردین 1396 13:20

وقتی قلب کلر میشکنه:(

شنبه 26 فروردین 1396 13:51

نویسنده : ❤rose-clair❤



دیدگاهها : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: شنبه 26 فروردین 1396 13:52

قاتی پاتی0_0

شنبه 26 فروردین 1396 12:07

نویسنده : ❤rose-clair❤
همه چی قاتی پاتی شده نمیتونم به وبای دیگه نظر بدم0_0



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 26 فروردین 1396 12:07

کلر استار

جمعه 25 فروردین 1396 18:21

نویسنده : ❤rose-clair❤
ترکیب کلر و لایت



دیدگاهها : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: جمعه 25 فروردین 1396 18:22

کلر وقتی میخواد دوستا و خواهراش رو آروم کنه

دوشنبه 21 فروردین 1396 19:58

نویسنده : ❤rose-clair❤



دیدگاهها : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: - -

کلر و بهترین دوستش

دوشنبه 21 فروردین 1396 19:36

نویسنده : ❤rose-clair❤
کلر:عاشقتـــــم لایت



دیدگاهها : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: دوشنبه 21 فروردین 1396 19:37

کلر و خواهر جونیش

دوشنبه 21 فروردین 1396 18:53

نویسنده : ❤rose-clair❤
کلر:ببخشید بد شده کاترین جونم



دیدگاهها : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: دوشنبه 21 فروردین 1396 18:54

کلر....:(

دوشنبه 21 فروردین 1396 00:46

نویسنده : ❤rose-clair❤
سلام....
من مریسونم....
کلر جدیدا شدییید افسرده شده....
یه اتفاقاتی برای بهترین دوستش(لایت استار)و خواهرش(کاترین)افتاده....
که باعث شده خودشم دچار حملات عصبی بشه....
دلش میخواد همه چی مثل گذشته بشه....
اگه دقت کنید روی دفترش هم نوشته I love past(گذشته رو دوست دارم)....
میتونید سعی کنید شادش کنید؟:(....



دیدگاهها : :((((
آخرین ویرایش: دوشنبه 21 فروردین 1396 00:51

آخجوننننن

یکشنبه 20 فروردین 1396 20:56

نویسنده : اسکوتی کارا

آخجونننن خواهر دار شدم اونم برک هارت
واقعا خوشحالم



دیدگاهها : :/
آخرین ویرایش: یکشنبه 20 فروردین 1396 21:01

قیافه جدید کلر

یکشنبه 20 فروردین 1396 00:15

نویسنده : ❤rose-clair❤
خب...چطوره؟



دیدگاهها : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: یکشنبه 20 فروردین 1396 00:16

تقدیم به دلسا جوووونم

یکشنبه 20 فروردین 1396 00:14

نویسنده : ❤rose-clair❤
اینم جسی به سبک انیمه
استار:البته مطمئنا خواهرم از این خوشگل تره



دیدگاهها : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: یکشنبه 20 فروردین 1396 00:15

تقدیم به عشقم زهرا^.^

چهارشنبه 16 فروردین 1396 18:55

نویسنده : ❤rose-clair❤
میدونم خیلی بد شده



دیدگاهها : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 فروردین 1396 18:56

برای یکتا جونم

شنبه 12 فروردین 1396 22:21

نویسنده : ❤rose-clair❤
این عکس اونیه که تیلا رو باهاش درست کردم:
اینم اونیه که کاترینو درست کردم:



دیدگاهها : نظرات زیباتون
آخرین ویرایش: شنبه 12 فروردین 1396 22:22

سفارش ساخت زیرنویس فارسی

شنبه 12 فروردین 1396 14:12

نویسنده : Queen vampire-miomy-girl smile
سلام:))
امروز فقط میتونید اگر دوس دارین کارتونی رو بگین تا من براتون زیرنویس فارسیش رو بسازم
خودم میسازم و 2 یا 3 ساعته تحویل میدم:))
زمانش اصلا زیاد نیست!!
هر مترجمی حداقل 40 تا 80 روز زمان برای ترجمه صرف میکنه:/
با اینکه اگر زبان انگلیسیت خوب باشه میتونی هر کارتونی رو دوبله کنی یا حتی براش زیرنویس بسازی:))
اگر میخواین سفارش بدید به این سایت یه سر کوچولو بزنید:
http://doblebartar.vcp.ir/



دیدگاهها : به اون سایت برو و نظر بده!!
آخرین ویرایش: - -



تعدادکلصفحات : 42 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...