تبلیغات

دریافت کد نقطه چین شدن دور عکس

❄Imaginary world❄ - اتفاق *قسمت دوم*
دیگران را ببخش، نه برای این که آنها لایق بخششند، بلکه تو لایق آرامشی !

اتفاق *قسمت دوم*

چهارشنبه 16 خرداد 1397 20:03

نویسنده : ❄* Tila*❄ ...√Dagger√...
برید ادامه

صبح شده بود

 

میخواستم از خونه برم بیرون

 

-ما بهت نیاز داریم !

 

-ما رو ازاد کن تا بتونیم بهت کمک کنیم!

 

ها ؟ این صداهای عجیب دیگه چی بودن ؟

 

به اطرافم نگاه کردم....کسی نبود

 

اروم از خونه میرم بیرون

 

-ازت خواهش میکنیم دیگه کافیه...ازادمون کنننننننن

 

این صداها پشت سر هم تو سرم تکرار میشدن

 

سعی کردم خودم و سرگرم کنم تا دیگه اون صداها رو نشنوم ولی سرگرمی ای نداشتم

 

-سلاممممممممممممممم

 

جییییییییییییغ تو کی هستی ؟

 

-ایگور :/

 

اهاااااااااااا.......اخخخخخخ شرمنده خب کاری داشتی ؟

 

ایگور:اری! یکی رو اوردم اینجا تا ببینیش مطمئنم خیلی از دیدنش خوشحال میشی

 

خب.....کی؟

-سلاممممممممممممممممممممم^^

برگشتم تا ببینم کیه : جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ این دیگه از کجا اومد ؟

ایگور:این به درخت میگن!دیدم ازش خوشت میاد اوردمش

و...........اون کیوته؟

ایگور:یعنی میگی کیوت نیست؟

ه.......ه.......اصلا مهم نیست خوش اومدی!

-ممنووووووووووووووووون ^^

اون بالن بوی بود.........باورم نمیشه که ایگور اورده بودتش اونجا

خب........ببرتش تا یکم سرگرم بشه حوصلش سر نره

ایگور : خا :/

بعد اون و همراه خودش برد

-اگه نجاتمون ندی میمیریم!

نمیدونستم چیکار کنم.......همچی یکم درگیر کننده بود برام...اخه مگه چه اتفاقی افتاده که این صداها میاد

ماتیاس : هی ایریس! ممنون میشم امروز لوکاس و ببری دور دور تا حوصلش سر نره

ایریس : لوکااااااااس؟

ماتیاس : اره لوکاسسسسسسسس! نگران نباش بهش میگم زیاد شیطونی نکنه خیالت راحت

ایریس : باشه.......خودت چرا ازش مراقبت نمیکنی ؟

ماتیاس : امروز حسابی سرم شلوغه!

ایریس :هوووووووووف باشه

دست لوکاس و گرفت از شروع کرد قدم زدن

لوکاس : پس بالاخره قبول کردیییییییییییی؟

ایریس : ساکت باهام حرف نزن خوشم نمیاد

لوکاس : نمیدونم چرا ازم خوشت نمیاد ولی کار خیلی اشتباهی میکنی

ایریس : خجالت بکش من چرا باید ازت خوشم بیاد تازه تو ازم کوچیکتری اووووووووووف !

لوکاس : پس چطور از ایگور خوشت میاد؟

ایریس : اون برادرمه فرق میکنه

لوکاس : خب منم برادر دوست داداشتم!

ایریس : خب من چیکار کنم فکر نکن برام مهمه فقط اوردمت دور بزنی تا یه وقت حوصلت سر نره

لوکاس : هی اون دیگه چیه؟

ایریس : چی چیه؟

لوکاس به یه چیز دایره ای درخشان اشاره کرد

ایریس رفت نزدیک : چقدر قشنگن....دوتا هستن...

خواست بگیرتشون اما اون دوتا یهویی افتادن توی رودخونه

ایریس : واییییییییییی نباید بره میرم بگیرمش لوکااااااااااااااااااااااااس تو هم کمکم کن

لوکاس : با کمال میل

اونا با سرعت دنبال اون دویدن

اینقدر دویدن تا به دوتا دختر رسیدن

ایریس ببخشید دخترا.......ها؟0______0

اون دوتا دختر بیهوش بودن....

لوکاس : نکنه این دوتا اون چیزای درخشان باشن؟

ایریس : به احتمال خیلی زیاد........هستن

دختر کوچیکه به هوش اومد

-:نیلیا!...نیلیان بلند شو!

اون یکی هم اروم به هوش اومد

ایریس جلو رفت : سلام!

-سلام...شما دیگه کی هستین؟

ایریس : ایریس هستم!ایشون هم برادر دوست برادرمه !لوکاس

-خوشبختم!من شاینا ام ایشون هم خواهرم نیلیا هستن!

ایریس : خوشبختم!شما خونواده ای ندارین؟

شاینا : خونواده ؟ خونواده چیه ؟

ایریس : اوه...خب....با من بیاین!

بعد دست شاینا و نیلیا و گرفت و بردشون خونه

ایریس : اینجا خونه ی منه

نیلیا:خیلی قشنگه

ایریس : این عکس برادرمه! ایگور

شاینا : خوشتیپه

__________________________________

کنار برکه ای نشسته بودم و فکر میکردم

-سلاممممممممممممممممممممممممم

نگاه کردم! بالن بوی بود

سلام !

اومد کنارم نشست : خوبییییییییییییییییییییییی؟ به چی فکر میکردیییییییییییی؟

خخخخخخخخخخب...........امروز صبح از وقتی بلند شدم هی یه صداهایی میشنوم که ازم کمک میخوان...

بالن بوی:حتما صدای مردمی هست که از بیرون پنجره صدات میکنن چون توپشون تو حیاطت افتاده...0_0

خندم گرفت : من اصلا حیاط ندارم!

بعد یکم قرمز شدم

بالن : هاااااااااا؟تو از حرف زدن با من خجالت میکشیییییییی؟

هاااااااااا؟چیییییییییییییی؟ن......ن........نه

بالن : اخه قرمز شدییییییی

قرمز تر شدم :اوهههههههههه........م...مهم.....ن...........نیست

بالن : مهم نیست ولی گوگولی میشیییییییییییی

جیییییییییییییییییییییییییییییغ اینطور نگو عهههههههههههه

بلند شدم

بالن : صبر کن منم باهات میامممممممم

ممنون نمیخواد خسته میشی!

بالن: مننننننننننننننننننننن؟ من هیچوقت خسته نمیشم من کلی انرژی دارممممممممممممممم

واقعا خیلی خوبه مثل من پر انرژی هستی!

بالن : پس من و تو میتونیم با هم دوستای خیلی خوبی باشیم

امیدوارم همینطور باشه

بالن : راستش همه از من بدشون میاد

نه نه من ازت بدم نمیاد

بالن : واقعااااااااااااااااااااااااااااااا؟پس یعنی دوستم داری؟

بس کن این دیگه چه سوالیهههههههههههههههههههه؟

بالن : پس یعنی دوستم نداری؟

چییییییییییییییییییییییی؟ن..................نه اینطور نیست

بالن : پس دوستم داری؟

اخ.............خب این........ببین..........

-یوهاهاهااااااااااااااااااااااا عکس و گرفتم

چییییییییییییییییییییییی؟ایگوررررررررررررررررررر؟دوربین برایان دست تو چیکار میکنه ؟

ایگور : ازش گرفتم تا بتونم از تو و بالن عکس بگیرم

ایگووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووور

بالن : اروم باش چرا عصبی میشی؟

بالن اون از من و تو عکس گرفته 

بالن : اشکال نداره که دوستا باید با هم عکس داشته باشن

خب...........ا.......اره...د..........درسته

























فعلا تا همینجا





دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 خرداد 1397 20:03