تبلیغات

دریافت کد نقطه چین شدن دور عکس

❄the world of everything❄ - مطالب youn ('3')~
دیگران را ببخش، نه برای این که آنها لایق بخششند، بلکه تو لایق آرامشی !

صندلی داغ با میساکا

سه شنبه 3 مرداد 1396 22:34

نویسنده : youn ('3')~
سلام
بعله درست متوجه شدید
اینم یه صندلی داغ با میساکا
میسا:سوال کنید!همه ی سوالاتو با راستگویی کامل جواب میدم



دیدگاهها : بپرس
آخرین ویرایش: سه شنبه 3 مرداد 1396 22:39

داستان

چهارشنبه 24 خرداد 1396 22:16

نویسنده : youn ('3')~
بچول یه داستان خفن میخوام بنویسم
بیاد وبم ثبت نام^-^
بکیلیک



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 24 خرداد 1396 22:17

چالش

یکشنبه 7 خرداد 1396 17:57

نویسنده : youn ('3')~
خب سلام
برای چابش اومدم پانی مو دعوت کرد=)
میدونم چرته =|
کسی که من دعوت میکنم:
سیارا^-^



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 7 خرداد 1396 17:58

اسم و مشخصات بچه های کلاس توی اکادمی

پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 14:25

نویسنده : youn ('3')~
 اسم :میساکا داتن
سن:۲۱
مو:مشکی قرمز
چشم:قرمز
رنگ بدن:کرم روشن
اخلاق:شوخ،کمی تا حدودی جدی
مدل مو:حالت دار
******
اسم:رزابلا داتن
سن:۲۶
مو:قرمز
رنگ بدن:سفید
چشم:جادویی نمیدونم چه رنگیه=|
اخلاق:تادجایی که میدونم دلس وز و مهربون و فداکار
مدل مو:کوتاه؟!
****
اسم؛میکاسا داتن
سن:۲۱
مو:قهوه ای تیره
چشم:قرمز
رنگ بدن:کرم روشن
اخلاق:جدی
مدل مو:لخد
*******
اسم:میاسومی تالکن
سن:۲۰
مو:بلوند/صورتی
چشم:ابی
رنگ بدن:تیره
اخلاق:شوخ،عاشق ورزش
مدل مو:حالت دار شدید
******
اسم :ناکا اوسامی
سن:۲۲
مو:مشکی 
رنگ چشم:طوسی
رنگ بدن:کرم
اخلاق:خجالتی،ساوت
مدل مو:حالت دار کوتاه
******
اسم:شینا لینوا
سن:۲۰
مو:سبز
چشم:سبز
رنگ بدن:سفید
اخلاق:شوخ و شیطون
مدل مو:مرز بین حالت دار و لخد
****
اسم؛لوکا شایتا
سن:۱۸
مو:آبی
چشم:قهوه ای
رنگ بدن:آبی روشن
اخلاق:ساکت
مدل مو:کوتاه فر
*****
کیو کانن *فامیلیش کیوعه.البته کیو مخففشه*
سن:۱۴ !!!!0_0
رنگ مو:سیلوری مایل به نقره ای
رنگ چشم:طلایی/آبی/صورتی*همه ی اینا رنگشه:|*
رنگ بدن:کرمی
اخلاق:تند جوش،شوخ طبع،حساس روی برادرش:|
مدل مو:لخد که پایینش حالت داره
*****
اسم:اوسانا هایاکو
سن:۲۱
مو:نارنجی
چشم:نارنجی
رنگ بدن:کرم
اخلاق:غرغرو
مدل مو:خیلی بلند
******
کایزانا لیان
سن:۲۳
مو:صورتی
چشم:قرمز
رنگ بدن:صورتی روشن
اخلاق:حسود و مغرور
مدل مو:فر
******
اسم:سل کاشا
سن:؟؟؟؟؟
مو:مشکی
چشم:؟؟؟؟؟
اخلاق:ساکت
مدل مو:؟؟؟
*****
اسم:لیارا کارا
سن:۱۸
مو:صورتی
چشم:سبز
رنگ بدن:صورتی
اخلاق:شاد و خجسته=|
مدل مو:بلند 
******
اسم:تیارا کارا(خواهره لیارا)
سن:۲۲
مو:بنفش
چشم:سبز
رنگ بدن:کرم
اخلاق:شاد و ساکت
مدل مو:بلند و صاف
*****
اسم:تیرا تزا
سن:۲۰
چشم:سبز
مو:سبز
اخلاق:شاد
رنگ بدن:سفید
مدل مو:صاف و بلند
*****
پسرا*
اسم:دنیل یامادو
سن:۲۲
چشم:آبی(لنز قرمز میزاره)
مو:مشکی(رنگ کرده آبی شده)
اخلاق:ساکت
رنگ بدن:سفید
مدل مو:حالت دار
*****
اسم:شیجو کاتا
سن:۲۴
چشم:قرمز
رنگ مو:آبی
اخلاق:شیطون و کمی خجالتی
رنگ بدندابی اسمونی
مدل مو:حالت دار
******
اسم:کاناتا ساتاکی
سن:۱۹/۵
چشم:نارنجی
مو:قهوه ای
رنگ بدن:زرد روشن
اخلاق:ساکت و اروم
******
اسم:تورکو ساتاکی
سن:۱۷
چشم:قهوه ای 
مو:بلوند
رنگ بدن:کرم
اخلاق:شیطون
حالت مو:لخد
******
اسم:بنی تایلوِر
سن:۱۸
اخلاق:شیطون 
چشم:آبی
مو:سرمه ای
رنگ بدن:ابی روشن
حالت مو:فر
   *****
اسم:شین تاکاری
سن:۲۵
اخلاق:پر حرف ساکت نما!=|
چشم:سرخابی=|
رنگ بدن:کرم
مو:قهوه ای سوخته
حالت مو:مجعد
*****    
اسم:کاتن تاکا
سن:۲۶/۵
اخلاق:ساکت ،کمی شیطون و شوخ
چشم:نقره ای
مو:قرمز؟!
رنگ بدن:سفید مایل به نقره ای
حالت مو:مجعد
*******
اسم:کیو کرانگ
سن:۲۴
اخلاق:کمی خشن،کمی مغرور ،صبور،اهل دعوا:|
رنگ مو:سیلوری
رنگ چشم:قرمز پررنگ
رنگ بدن:کرمی روشن
حالت مو:مجعد 
******
اسم:یوگی شینوو
سن:۲۴/۵
رنگ مو:طوسی مایل به سیاه
رنگ چشم:نقره ای پررنگ
اخلاق:صلح طلب،شوخ طبع
رنگ بدن:کرمی خیییلللییییی روشن
حالت مو:مجعد
همین اگه تونستم عکساشونمومیزارم



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 3 تیر 1396 03:14

اتفاق بسیارناگوار یا بهتر بگم داستان زندگی کاترینا!

دوشنبه 28 فروردین 1396 17:49

نویسنده : youn ('3')~
*کاترینا*
اسم من بلک تیارا داگر هستش...اسم اصلیم کاترینا هست...من دو سالمه...اونروز با مادر بیرون رفتیم تا برای کلر کادوی تولد بخریم.
کاترین سرما خورده بود و نتونست بیاد.
داشتیم با مامان میرفتیم که جمعیت زیادی ادم بهمون حمله کردن.
من دستم ول شد.جمعیت من رو  با خودش برد.
دست و پا میزدم اما جمعیت خروشان از چیزی فرار میکرد.
مادر توی جمعیت غیب شد چند دقیقه بعد داد زد:کاترینا
و بعد از ترس چیزی توی یه کوچه دوید.
ماجرا چی بود؟!
آخخخخخ!
درد شدیدی توی سرم احساس کردم.
روی زمین ولو شدم  و سرمو گرفتم.
*بعد از بهوش اومدن*
من کی هستم؟!
اینجا کجاست؟!
یه جمعیت ادم پشت سر من بودن .
همه یا نیزه دستشون بود یا اتیش.
بعضیا زخمی یا مرده روی آسفالت بودن.
سرمو گرفتم.
پاشدم و چشممو مالیدم.
یه نوع پرنده ی بسیار بزرگ جلوی من بود.
خمیازه کشیدم و رفتم سمتش!
-اون دختر دیوونس!
-یه دختر یه ساله چطور میتونه شکستش بده؟!
برعکس ذهنتیاتم خیلی بی لکنت صحبت کردم:
تو چی هستی؟!
احساسش میکردم.
چشمام قرمز شده بود.
دوده ی کمرنگی(جوری که مردم میدیدن)دور من بود.
احساس کردم گوش یا دم یا همچین چیزایی دارم.
چند لحظه همه جا بی حرکت شد.
چشمامو بستم.
پشت پرنده دراومدم و زمین به حالت اصلیش برگشت.
-تله پورت کرد!!!
خواستم بهش بگم بیاد پیشم اما ناخواسته خودش اومد.
دستمو روی سرکش گذاشتم.
خیلی کوچولو شد.
بیهوش روی زمین بود.
توی دستم گرفتمش.
چنددقیقه بعد همه دور من جمع شدن
-تو چی هستی؟!
-هم تله پورت کردهم تله پاتی!
-برید کنار!
-بزارید بره پیش خانوادش!
سرمو پایین گرفتم:
من خانواده ندارم.
نمیدونستم خانواده چیه.
بیخود اون حرفو زدم.
اون خانم و اقا من رو پیش خودشون بردن.
*۱۴ سال بعد*
پدر از خونه برگشت.
از پله های طبقه سوم بدوبدو یی اومدم پایین.
بقلش کردم.
پدر و مادر من ادمای پولداری هستن.
هرچی بخوام برام فراهم میکنن.
پدرم گفت امروز تولدمه.
منو به پارکینگ برد!

واایییییییییی یه ماشین !
پرادو( =||||)
خیلی خوشحال شدم.

*سه ساعت بعد*
چیکو(پرندش)رو برداشتم.
ازش خواستم پشتیبانیم کنه.
سوار ماشین شدم و اروم رفتم.
تو جاده ی خلوت بودم که شخصی با شنل پرید تو ماشین!
-ببخشید...
-شما؟!@_@
-لطفا برید میگم!
تو راه بهش خیره شدم.
چشمای قرمز براقی داشت.
موهای لخد مشکی و پوست بسیار روشن کرم.
نفس نفس میزد‌
لبخندی زد:من ....
بهم چند لحظه خیره شدیم!
-وایییی کی فکر میکرد یه روز یهویی من همزادمو ببینم!
لبخند کمرنگی زدم:اسمتون؟
-من کاترین هستم ملقب به دارک تیارا!
سرم درد گرفت یه خاطراتی تو ذهنم اومد.
انگار اونو یه جایی دیدم.
-چندسالته؟
گفتم:۱۶!
-منم همینطور!امروز تولدمه.
ماشینو با ترس وایسوندم:منم!
لبخند کاترین خشک شد!
چطور ممکنه!
موبایلش زنگ زد!
روی موبایلش عکس یه خانم‌بود .
خاطرات ذهنم تکرار میشد!
اینا کی بودن؟
ناخداگاه گفتم:
کاترین داگر؟!
با تعجب نگاهم کرد:تو کی هستی!منو از کجا میشناسی!
نکنه تو...کاترینا هستی!
گوشیش دیوانه وار زنگ زد .
عکس شخص دیگه ای اومد سرم به شدت درد گرفت!
*****
سه ماهه که من به خونه اومدم .
زیاد استقبال نکردن اما ناراحت نیستم....میتونم تا چند وقت
تحملش کنم!
***
*زمان حال*
نمیتونم تحمل کنم.
کسی از دیدن من خوشحال نیست.
همه یکیدیگرو دوست دارن انگار من عضو دکوری خانوادم!
نمیتونم اینجا زندگی کنم.
وسایلم رو جمع کردم.
به مقدار کافی پول توبه کیفم گذاشتم.
قبلش...پیش پدر و مادر(ناخوانده)رفتم.
وارد خونه شدم.
دنیل،برادر کوچک ترم که چند سال ازم کوچیک تره رو دیدم که داشت با
دیوید،کوچک ترین پسر خانواده بازی میکرد.
دیوید با پرشی بلند بقل من اومد:کجا میری؟
-یه سفر کوچیک!
-کاتلینا!!
به سمت کوچک ترین عضو خانواده رفتم:کاملیا!
-دلم بلات تنج شده بود^^
گفتم:منم همینطور!
مادرم روبینا با چشمای قرمز ماتش بهم سلام کرد:کاترینا!(=|)
سریع بقلش رفتم:مادر!من...راجع به چیزی باید صحبت کنم...من باید برم
مادر درکم میکرد پس بدون معطلی اجازه داد برم
روبینا:به پدرت الیوت میگم.خداحافظ
******
به سمت غروب افتاب میزفتم.برام لذت بخش بود.
نمیدونستم کجا میرم.
اونقدر دویدم تا به تاریکی عمیقی رسیدم.
هیچ چیز جز تاریکی ندیدم







دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 28 فروردین 1396 19:47

من وقتی جوگیر میشم-___-

یکشنبه 29 اسفند 1395 15:39

نویسنده : youn ('3')~



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

عید مبارکککککک

یکشنبه 29 اسفند 1395 15:38

نویسنده : youn ('3')~



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 اسفند 1395 15:38

شخصیت جدید4

یکشنبه 29 اسفند 1395 15:37

نویسنده : youn ('3')~
اسمش پرپلا شاین هست



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 اسفند 1395 15:38

ایزابل^__^

یکشنبه 29 اسفند 1395 15:34

نویسنده : youn ('3')~



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 اسفند 1395 15:36

شخصیت جدید3

یکشنبه 29 اسفند 1395 15:32

نویسنده : youn ('3')~
اسمش فلای شای هست=|
خیلی زشته میدونم=|



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 اسفند 1395 15:34

تریلر داستان

یکشنبه 29 اسفند 1395 15:27

نویسنده : youn ('3')~
 اینک...
چیزی که همه منتظرش بودن

ساخت خودمه کپی نکنید

اینا توی یه جنگل هستن

اما چطور اوندن و چرا قیافه کاترین اینقدر پر استرسه؟
اگه بگید قسمت بعدو میزارم



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 اسفند 1395 15:30

حقیقتی راجع به پینکی

یکشنبه 29 اسفند 1395 15:11

نویسنده : youn ('3')~
همتون پینکی،شخصیتمو میشناسید نه؟
اون یه دختر معمولی بنظر میاد
اما طبق تحقیقات من اون یه دختر جادوییه
و اونجوری که من دیدم...فرشته بنظر میاد!!!
http://uupload.ir/files/q3q_screenshot_2017-03-18-23-42-17-1.png





دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 اسفند 1395 15:15

شخصیت جدید2

یکشنبه 29 اسفند 1395 15:10

نویسنده : youn ('3')~
اسمش شینا لایتیه



دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 اسفند 1395 15:11

شخصیت جدید 1

یکشنبه 29 اسفند 1395 15:07

نویسنده : youn ('3')~
دلام
شخصیت جدید ساختم 
اسمش لینداعه
اگه میخواید میتونید خواهرش شید^__^




دیدگاهها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 اسفند 1395 15:09

داستان:فرار از خانه

دوشنبه 9 اسفند 1395 13:53

نویسنده : youn ('3')~
یه داستان ترسناک اوردم-_-

بدو قطار رفت!

دیدگاهها : بیا اینجا ببین ادلاین چیکار میکنه!
آخرین ویرایش: دوشنبه 9 اسفند 1395 14:23



تعدادکلصفحات : 3 1 2 3